قهرمان ميرزا عين السلطنه
48
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سه دانه قمرى زدند و يك دليچه در هوا زدند . امروز من خيلى انگور خوردم . بسيار انگورهاى خوبى داشت . نيم ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . دوشنبه غره شهر ذيحجه - صبح سوار شديم به طرف گرچاقه روانه شديم . تولوى خان با آبدار شاهزاده ذبيح الله ميرزا رفتند . آقا داداشم ، من [ و ] تلان خان [ و ] محمد حسن بك رفتيم در دم علىآباد قمرى زيادى نشسته بودند . آقا داداشم يك تير انداخت نخورد . من با آقا جمشيد ، دو نفر غلام [ و ] تلان خان از يك طرف آقا داداشم با محمد حسن بك از يك طرف . يك لاشخور بسيار بزرگ در روى هوا ميرفت آقا جمشيد گفت بزن . بند تفنگ گير كرده بود به دست من تا آخر نزديك شد تفنگ من در رفت . يك بار يك تكانى داد ، بالش آونگان شد رفت در توى بيشه . يك غلام فرستادم پيدايش نكرد . رسيديم به گرچاقه . آقا داداشم نرسيده بود . من با فساد رفتم گردش . يك سبزقبا زدم . آقا داداشم چيزى شكار نكرده بودند . ناهار را خورديم . بعد از ناهار تولوى خان [ و ] من [ و ] آقا داداشم رفتيم گردش . خيلى گردش كرديم . آقا داداشم يك دانه بوف شكار كردند . يك كلاغ در بالاى درخت نشسته بود . آقا داداشم تا قراول رفت بلند شد . آقا داداشم در روى هوا زدند . يك داركوب هم زدند . چايى را خورديم . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم . يك خرگوش درآمد ، تازيها دور بودند نگرفتند . من با فرج الله خان نايب يك قدرى اسب بازى كرديم . دو سه هفته است كه با فرج الله خان اسب بازى مىكنم . تازى يك قدرى ياد گرفتهام . امروز شكار من يك لاشخور بود ، آن هم كه پيدا نشد . نيم ساعت به غروب مانده وارد شهر شديم . قهرمان . پنجشنبه 4 شهر ذيحجه - اوتراق بود . از صبح تا الى غروب باد مىآمد . باد سردى بود . عصر يك قدرى « ترنابازى » كرديم . انشاء الله روز دوشنبه سوار ميشويم ، و السلام . دوشنبه 9 شهر ذيحجة الحرام - صبح سوار اسب گلگون شدم به طرف ابرو روانه شديم . در دم خرزن آقا داداشم با محمد حسن بك ، آقا جمشيد ، تلان خان ، يزدان غلام رفتند در بالاى خرزن لاشخور بزنند . من ، تولوى خان ، محمد آقا بك با ساير نوكرها رفتيم منزل . هوا گرم بود . خيلى راه آمديم تا رسيديم منزل . من با محمد آقا گردش كرديم . بعد از يك ساعت آقا داداشم تشريف آوردند . ناهار را خورديم . آقا داداشم چيزى شكار نكردند . بعد از ناهار آقا داداشم با اسمعيل رفتند گردش . خيلى كبك بود . ولى امروز تير ماها نمىخورد . هرچند آقا داداشم تير خالى كردند نمىخورد . به يك كبك چهار تير آقا داداشم انداختند نخورد . مختصر يك دانه گنجشك نزديم . نمىدانم چه سبب بود . مراجعت كرديم . يك خرگوش تازيها درآوردند اما نگرفتند . يك خرگوش ديگر درآمد آقا داداشم يك تير خالى كردند نخورد . عصرانه را خورديم . بعد سوار شديم چيزى شكار نشد . در دم كشن « 2 » تولوى خان به دو تير دو دانه گنجشك زد . امروز تير ما نمىخورد . غروب وارد شهر همدان شديم . خيلى امروز بد روزى بود .
--> ( 2 ) - در فهرست آباديها : كشين .